محل تبلیغات شما

داشتم توی وبلاگ دوستم کامنت می‌گذشتم، احساس نیاز کردم دوباره کامنتم رو خودم بخونم. که یادم بمونه، که یادم بمونه دیشب چقدر از درد و غصه‌ی حسینم درد کشیدم و به چی فکر می‌کردک و یادم بمونه امروز چند ساعت قبل از اولین تجربه‌ی کلاس و هم‌کلاسی‌اش چقدر از پیش‌دبستانی رفتنش ذوق‌زده و پر از هیجانم.

من حتی گاهی فکر می‌کنم کاش بچه‌ام برمی‌گشت توی شکمم، امن و آروم.

خیلی دردناکه وقتی اتفاقی یا دردی یا رنجی یا غصه‌ای برای بچه‌ات رخ میده و تو اونو می‌بینی، درد به جونت می‌شینه چون وقتی نگاهش می‌کنی قسمتی از وجودت رو روبروت می‌بینی که یه روز ازت جداش کردن.

ولی بعدشم می‌بینی اون داره از تو تناورتر و بزرگتر و وسیع‌تر می‌شه، کِیف می‌کنی که وجودت انقدر داره گسترده می‌شه.»

98-08-11؛ دلتنگی‌هایِ گول‌زنک...

98-06-31؛ که یادم بماند

98-06-02؛ پایان سفر و تولدم

یادم ,درد ,چقدر ,می‌کنی ,فکر ,می‌بینی ,چقدر از ,که یادم ,یادم بمونه ,می‌شینه چون ,چون وقتی

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

ادبیات فارسی