داشتم توی وبلاگ دوستم کامنت میگذشتم، احساس نیاز کردم دوباره کامنتم رو خودم بخونم. که یادم بمونه، که یادم بمونه دیشب چقدر از درد و غصهی حسینم درد کشیدم و به چی فکر میکردک و یادم بمونه امروز چند ساعت قبل از اولین تجربهی کلاس و همکلاسیاش چقدر از پیشدبستانی رفتنش ذوقزده و پر از هیجانم.
من حتی گاهی فکر میکنم کاش بچهام برمیگشت توی شکمم، امن و آروم.
خیلی دردناکه وقتی اتفاقی یا دردی یا رنجی یا غصهای برای بچهات رخ میده و تو اونو میبینی، درد به جونت میشینه چون وقتی نگاهش میکنی قسمتی از وجودت رو روبروت میبینی که یه روز ازت جداش کردن.
ولی بعدشم میبینی اون داره از تو تناورتر و بزرگتر و وسیعتر میشه، کِیف میکنی که وجودت انقدر داره گسترده میشه.»
یادم ,درد ,چقدر ,میکنی ,فکر ,میبینی ,چقدر از ,که یادم ,یادم بمونه ,میشینه چون ,چون وقتی

درباره این سایت